صفحه اصلی   |   www.marvdashtnama.ir   |   

 
+تبلیعات در سایت مرودشت آنلاین با تعرفه های استثنائی - 09394084008

آخرین اخبار

  • بکار بردن واژه خائن برای تیم مذاکره کننده زشت و ناپسند است
  • مردم حتی با نزدیکان خود نیز اقدام به تنظیم اسناد عادی خرید و فروش اموال غیر منقول نکنند.
  • طلایی ترین فرصت تاریخ در دست بازیکنان تیم ملی فوتبال
  • شاهکارهای سه‌بعدی نقاش پرتغالی | عکس
  • کشف ۴ تن برنج تقلبي توسط پلیس مرودشت
  • همایش تجلیل از فعالان فرهنگی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت برگزار شد
  • ماندگاری وگسترش دین خدا در گروه تبلیغ می باشد
  • بازدید فرماندار و نماینده مجلس از پروژه‌های شاخص آموزش و پرورش
  • اجرای ممنوعیت تردد کامیون‌ها در سطح شهر و اعمال طرح پارک ممنوع در خیابان اصلی
  • شتاب در تکمیل بزرگ‌ترین پروژه درمانی شمال فارس؛ موانع افتتاح بیمارستان سرداران شهید بررسی شد
  • منشأ بوی نامطبوع ورودی شهر مرودشت از میان برداشته می‌شود
  • ناتوی عربی فروپاشید
  • جوان ۲۶ ساله، برادر و نامزدش را به قتل رساند
  • جلسه هم‌اندیشی دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت با بیمارستان مرودشت
  • قرآن سرچشمه ی آنچه از دنیا و آخرت می‌خواهیم است.
  • لایروبی بستر رودخانه کُر در ورودی شهر مرودشت
  • جمهوری اسلامی اکنون دست برتر در میدان دیپلماسی و جنگ می باشد
  • کنترل تنگه هرمز در اختیار ایران است
  • تامین نان با کیفیت مطالبه به‌حق شهروندان است
  • بانوان سیدان پیشگام کارآفرینی و رونق اقتصاد محلی
  • درخشش مرودشتی ها در لیگ برتر تکواندوی کشور
  • 18 هدف مهم متعلق به ارتش شرور امریکا طی دو موج عملیاتی مورد هدف قرار گرفتند.
  • بازار فروش؛ مهم‌ترین مطالبه هنرمندان صنایع‌دستی مرودشت
  • مرودشت در مسیر کشاورزی نوین؛ از آبیاری هوشمند تا تغییر الگوی کشت
  • تجلیل از خانواده ورزشکار شهید پویا یزدانی
  • عبدالحسین نجفی به عنوان ریس جدید آب و فاضلاب شهرستان مرودشت منصوب شد.
  • دستگیری ۱۷ سارق در طرح امنیتی مرودشت
  • عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت، به عضویت هیأت تحریریه دو مجله ISI منصوب شد.
  • چرا ایران زد؟ چه نتیجه ای گرفت؟
  • بازدید سیدمختار امیری فرماندار مرودشت از کارخانجات آرد و بیسکوئیت دادلی
  •  

     

     


    آمدند و زدند و .... رفتند!!

    نويسنده - خبرنگار: مهدی زارع (آرام)

     
    1423
    :كد
    يك شنبه 20 مرداد 1392



    باز بنده آمدم یک چیزی برای این شماره ی نشریه بنویسم، باز آقای محمود اینالو، این جوان همیشه در صحنه ی مطبوعاتی، زد توی ساز و کوکَم که: آقا بی خیال... ننویس! جالب نیست، شَر میشه ها!

    کار یکی دو بارش نیست که، هر وقت گفتم می خواهم یک مطلب بنویسم در مورد فلان معضل شهریِ فلان جایِ شهر، یک اَنگ تویش آورد. از آسفالت کوچه و خیابان ها و وضعیت آشغال های شهر می خواهم بنویسم، می گوید: ننویس... شهرداری لج می کُنه ها!

    از اوضاع فرهنگِ داشته و نداشته ی شهر می خواهم چیزی بگویم، می گوید: اداره ی فرهنگ و ارشاد...

    از بی توجهی به نخبه ها و چهره های ملی و جهانی شهر... می گوید: فرمانداری...

    از اوضاع بد جوّی و آب و هوای دود زده و شهرِ آسم گرفته... می گوید: جهاد کشاورزی...

    و الی آخر. اما این بار دیگر کاری به این حرف ها ندارم. می خواهم حرف دلم را بزنم، گیریم اداره ی مربوطه اش لج کرد و مثلاً توی روز خبرنگار که از ستاره های سهیل و گُمنامِ اهالی مطبوعات شهر تقدیر می شود، بنده شدم یک شهابِ سوخته! اما لااقل دلم که خنک می شود؟

    عرض شود به خدمتتان، یکی از دوستانِ دور! که خدا برایش خواسته و سفری رفته بود آن طرف آب و یکی از کشورهای حوزه ی خلیج همیشه فارس، تعریف می کرد: آقا، آن طرف آب که مثل این طرف آب نیست! همه چیزش فرق دارد. مثلاً خیابان هاش، کوچه هاش، ماشین هاش، آدم هاش و ... همین در و دیوار شهرش... عینهو آینه. چنان برق می زند که آدم عکس خودش را در آن می بیند. نه یک غَشِ اضافی، نه پوستری، نه چهره ای و نه... هیچ چیز دیگر. صاف و یک دست و تمیز. برعکس ایران که همه جایش...

    دوباره خورد به رگ غیرتِ ناسیونالیستی اَم و گفتم: پَه...! دو روز رفته ای توی ده کوره های آن طرف آبی، آن وقت از ایرانِ گُل و بلبل ایراد می گیری؟ حرف دهانت را بفهم، غرب زده ی بدبختِ بیچاره ی اجنبیِ احمقِ جو گیرِ ...

    اما با تمام این ها، خداییش توی دلم یک جورهایی حرفش را تصدیق کردم. گرچه، در و دیوار شهرهای ایران، به خصوص گُل سرسبدش مرودشت هم چیزی از آینه کم ندارد، منتهاش پشت آینه... همان قسمتِ جیوه ای اش. و با این تفاوت که آن را هم با نوک کاردی، ناخنگیری، چنگالی، چیزی... آنقدر خراش داده اند که همه چیز توی آینه پیداست، الاّ تصویر خودت! بعد هم نشستم قضیه را موشکافی کردم، ببینم واقعاً تقصیر با کی هست و چه کسی پاسخگوست.

    داشتم در و دیوار شهر را دید می زدم و چشم روی انبوه تراک های تبلیغاتی و پوستر های ریز و درشت می گرداندم، که ناغافل نگاهم روی یکی از تراک های تبلیغاتیِ کاندیداهای محترم شورای شهر ثابت ماند. هرچند این بنده ی خدا، مثل خیلی از کاندیداها شانسی برای نشستن روی صندلی های شورای شهر نداشته بود، اما به هر حال نقشش را به عنوان یکی از رقبا به خوبی ایفا کرده بود. آن طرف تر، یکی دیگر هم داشت به رویم می خندید و بعد، انبوهی از آن ها، ریز و درشت، در بالاترین و پایین ترین نقطه ی دیوار های شهر، داشتند بهِم چشم غُرّه می رفتند! یادم می آمد تا قبل از روزهای انتخابات، روی آن دیوار تصویری بزرگ از یک منظره ی روستایی، با رودخانه و جنگل و دار و درخت نقش بسته بود. اما در طول تنها چند روز، تمام تصویر ها جایشان را به چهره های آشنا و نا آشنای کاندیداها داد و جنگل و رود، در زیر انبوه تراک های تبلیغاتی، غرق شد!

    به هر ترتیب، انتخابات هم با انتخاب کاندیداهایش، بار دیگر آمد و رفت. اما این وسط بنده مانده ام حیران، که: حالا که دیگر حرفی از انتخابات و این چیز ها نیست، پس چهره های کاندیداها روی در و دیوار های شهر چکار می کند؟

    روز های اول شایعه شده بود که چسباندن تراکت، ممنوع است و اکیپ های تبلیغاتی کاندیداها، فقط حق دارند بروشور و کارت چاپ کرده، بین مردم پخش کنند. اما به محض اوج گرفتن انتخابات، یکدفعه همه چیز فراموش شد و در و دیوار و سطح شهر را انبوهی از کاغذها در بر گرفت. به طوری که حتی حالا هم که مدتی از آن روز ها می گذرد، هنوز بسیاری از آن ها در جای جای دیوار های شهر خودنمایی می کنند. البته اگر شهر را فقط خیابان انقلاب تصور نکنیم! چون بنده ی خدا کارکنان شهرداری، هر از گاهی با این دستگاه های فشار آب، توی این بحرانِ بی آبی! یک فشاری روی این کاغذها می گیرند و جسته گریخته مُشتی خمیرِ کاغذ به جوی آب تزریق می کنند. اما...

    به تعبیری باید در خصوص تبلیغات انتخاباتی شوراها گفت: آمدند و زدند و ... رفتند. البته خُب... یک چند نفری از آن همه، ماندند و نشستند جای اعضای قبلی شورا. اما ای کاش لااقل همان ها هم که چهار سال چشم شان باید توی چشم مردم باشد و از آن ها توقع می رود، بیایند همت کنند و دست کَم تراک های تبلیغاتی خودشان را از در و دیوار های شهر پاک سازی نمایند. نگذارند دیوار های شهری که لقبِ پر طمطراقِ «مهد تمدن» را به یدک می کشد، به نوعی بشود یک دیوار یادگاری برای اعصار و دوره های قبل و بعد.

    گرچه، در این زمینه خودِ ما مردم هم مقصر هستیم. می گوئید نه... بروید به دیوارهای دو طرف خیابان های شهر نگاه کنید. پُر است از انواع و اقسام پوسترهای تبلیغاتیِ اصناف و اشخاص. ولی به هر حال بچه به بزرگ ترَش نگاه می کند و یک کار را انجام می دهد. وقتی بزرگترهای شهر ما سعی نمی کنند به جبران مافات برخیزند، چه توقعی از کوچک تر هاست؟ پس... بالاغیرتاً به خاطر این پسرخاله ی تُخس و آرامِتان! هم که شده، بیایید کمی به فکر زیباسازی در و دیوار شهر باشید تا آن بابایِ غربزده ی بی تربیت! دوباره نیاید بگوید: فلان جا... ماه! در و دیوار هاش انگاری آینه و ...

    مرحمت زیاد و دست تان مریزاد




    نظرات بینندگان
    ارسال نظرات
    نام
    ایمیل
    نظر*  
    کد امنیتی جمع 4 با 4
     

      - نظراتی که به پیشرفت و تعمیق بحث کمک می کنند در مدت کوتاهی پس از دریافت به نظر دیگر بینندگان می رسد.
    - نظرات حاوی الفاظ سبک یا هرگونه توهین، افترا، کنایه یا تحقیر نسبت به دیگران منعکس نمی ‏شوند.

     

     

     

     
     
    1404
     
      logo-samandehi

    صفحه اصلی

    مدیریت سایت

    ارتباط با ما

    خبرنامه

    ایمیل

    آرشیو

    جستجو

    پیوند ها

    سفارش تبلیغات

    RSS

     

    بهترین نمایش در 768*1024     |    تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرودشت آنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.    |    طراحی و تولید: H. Mokhtari