صفحه اصلی   |   www.marvdashtnama.ir   |   

 

آخرین اخبار

  • نشان نقره المپیاد فیلمسازی کشور به یک فیلمساز مرودشتی رسید
  • درخشش دختران وزنه بردار مرودشتی
  • شال سبز بر گردن ارتفاعات زاگرس مرکزی
  • کندازی مرودشت بعنوان نخستین روستای ملی رووار بافی کشور
  • سنگ نگاره سوارکار ساسانی در مرودشت کشف شد
  • ماره رجب،ماه خودسازی وقرب به خداوند است
  • افسارگسیختگی پشه سالک در ۵۰ کانون مستعد این بیماری در مرودشت
  • در آرزوی حقوق ۷ میلیونی !
  • کانون بسیج جامعه کشاورزی مرودشت نمونه ملی شد
  • تکثیر گل های زینتی توسط بانوی مرودشتی
  • ویدئو: برف و بوران سنگین سال ۱۳۵۰ ایران که در گینس ثبت شده است
  • باریک‌ترین شهر جهان کجاست؟
  • نخستین میدان عرضه دام در مرودشت کلنگ زنی شد
  • نتیجه قیمت گذاری کارخانه ۶۵۴ میلیارد تومان ناقابل!!*
  • دورافتاده‌ترین خانه‌های جهان کجا هستند؟
  • با اخلاگران آموزشی بیشتر آشنا شوید!
  • سوالات مجمع مطالبه گران شهرستان مرودشت از شهردار و اعضای شورای اسلامی شهر مرودشت
  • ۶ فاجعه هوایی که سرویس‌های اطلاعاتی غربی آن را پنهان کردند! + تصاویر
  • مثل خودشان رفتار کنیم؛ حتی با عراق!
  • مرودشت، حائز رتبه برترکشت قراردادی گندم در فارس
  • تولید روزانه ۴۵۰ تن شیرخام در مرودشت
  • پیکر مطهر ۱شهید گمنام در مرودشت تشییع و تدفین شد
  • انتقاد امام جمعه مرودشت از برپایی برخی جلسات در وقت اداری
  • جلسه اعضای هیئت مدیره اصناف مرودشت با حضور مهندس رشیدی
  • 2200 مترجاده بین مزارع در مرودشت بهسازی شد
  • کشت موسیر برای اولین باردر مرودشت
  • مراسم تکریم و معارفه رئیس کمیته امداد مرودشت برگزار شد
  • بهسازی مسیر ورودی تخت جمشید با اشتغال زایی ۵۰۰ نفر به زودی آغاز می شود
  • ضعف آنتن دهی رادیو در دومین شهر بزرگ استان زیبنده نمی باشد
  • حضور اعضای کمیسیون داخلی مجلس در حوزه انتخابیه باعث اصلاح قوانین شوراها وشهرداری ها خواهد بود
  •  

     

     


    آخر و عاقبت نون مطبوعات!!

    نويسنده - خبرنگار: مهدی زارع (آرام)

     
    1422
    :كد
    يك شنبه 20 مرداد 1392



    اشاره:  مطلب فوق، یک جورهایی تکراری است... با این همه چون چند تایی از نشریات شهرستان با پرسنلی جدید وارد گود شده اند و ممکن است برخی شان، بخواهند پیشینه ای از مطبوعات مرودشت را از زبان بندۀ پیش کسوت!!!! بدانند، این است که... به هر حال:

    نه اینکه ماشاله هزار ماشـاله هر وقت من و هـم صنفی هام وقتی توی کوچه و خیابان راه می رویم، همه ی مردم ما را می شناسند، مدام با انگشت نشان مان می دهند و هِی ازَمان امضاء می گیرند!!!!!! این شد که دیدم بد نیست یک مطلبِ متفاوت تکراری! را زور بزنم و بچاپم توی این شماره ی نشریه تا ملت خیال نکنند فقط بلدم به شهردار و شورا و ادارات و ارگـان هـا و مردم و ... گیر بدهم و در مـورد آن هـا بنویسم. هر چند قصـدم گیر دادن به خـودمانی ها نیست، ولی ...

    بگذریم. به هر حال اگر جایی هم به مذاق دوستانِ عزیزِ شریفِ دوست داشتنیِ با مرامِ پایه یِ مطبوعاتی ام خوش نیامد، تو را به هر کی دوست دارید خودتان را به آن راه بزنید و شتر دیدید، ندیدید! به قول معروف: دوستان دعوا کنند، دشمنان باور !

    و هم اینکه پسر خاله های همشهریِ عزیز تر از جانم، بفهمند نه تنها سه نشریه بومی و چند خبرگزاری اینترنتی مختصّ شهرتان دارید، بلکه چندین خبرنگار و روزنامه نگار هم صبح تا شب میان مردم همین شهر می روند و می آیند و تو... همین تو، شاید بی اطلاع باشی!

    و اما ادامۀ لُبّ کلام:

    ای روح بلند هر مراسم

    گیسویِ کمند هر مراسم!

    سردار همیشه در تکاپو

    پاهات شبیه پای آهو!

    نقش همه، مسخ دوربینَت

    هر چند، گهی زَنَد زمینت!

    کافی ست که عکس یک دبیری

    در لحظه ی چُرت و خواب گیری

    یا این که گزارش رئیسی

    بی پرده و پُر غرض نویسی

    گاهی بروی به عرش و گاهی

    تورَت بکنند، همچو ماهی!

    با این همه نقش تو همین است

    درگیرِ هوای مهر و کین است

    صادق بنویس و بر حذر باش

    از کذب و دروغ و وعدۀ آش!!

    ***

    ـ سلام. چطوری... چه خبر؟!

    ـ بـ ........ـه، سام علیکم، نَه خبر؟!

    ـ خب... دیگه چه خبر؟!

    ـ اِ... پس خبرا رو نشنیدی؟!

    ـ دیوونه، خبر نداری که...!

    اینکه اصل واژه خبرنگار از کی و کجا وارد جهان شد، بماند. همین قدر برایتان بگویم که اولین خبرنگار یا خبرنویس ایران، شخصی بود به نام بهرام قلی بیگِ استخری!! این بابا، کاتب مخصوص عمو جمشید خانِ کیانی بود که درست وقتی جمشید، تختش را روی صفه کوه رحمت استوار کرد، او را به محضرش خواست و گفت که بهرام قلی جان، همین الان دفتر دستکت را بردار بیار، این مطلب را که می گویم بنویس و بده چند چاپارِ جارچی! ببرند به چهارگوشه دنیا.

    بعد هم نوشت که آی ایها الناس، بدانید و آگاه باشید که ما اراده کردیـم و بعـد از کلّی در به دری و مهـاجـرت به ایـن جا و آن جـا، بالاخره یـک جـایـی را بـه اسم تخـت جمشید!! پیدا کردیم، خورده ایم کنگر و انداخته ایم لنگر. بلند شوید بیایید دست بوسمان، وگرنه می فرستم بر و بچه ها بیایند سر وقتتان، سرتان را بیـاورند برای دست بوسی مان!

    الغرض، این شد که از آن روز به بعد خبرآوری و خبر بَری و خبرنگاری مُد روز شد و به دلیل نبودن دست های زیاد، شد یک کار نان و آبدار. اما به مرور زمان و آگاهی مردم از این شغل پر درآمد، کم کم دست زیاد شد و هِی به این جامعه اضافه گردید. به طوری که از هر ده نفری، نُه نفر خبرنگار و خبر بَر شد، مگر آن یکی که بیچاره زبان نداشت، البته همان هم با ایما و اشاره، خبرش را می رساند.

    (از کتاب تاریخچه ی ساخت بَرَره، جلد پنجم)!

    جانم برایتان بگوید، این سنّت فرهنـگی مآبـانه! کـم کم در عمـوم مردم بـه عادت تبـدیل شد و آدم ها خواه ناخواه طوری با آن عجین شدند که شد سرآغاز تمام حرف هایـشـان. به طوری کـه هر زمـانی همدیـگر را مـی دیدند، بی اختیار می گفتند: چه خبر؟!!

    و البته از این هم فراتر رفت و همه گیر شد. به طوری که مهدی اخوان ثالث هم در شعرش آن را آورد:

    قاصدک، هان چه خبر آوردی؟!

    و آقای بیییییییب! هم در ترانه اش:

    صدای قهقهه پیچید، خبرچین شهرو خبر کن...

    و البته:

    خبر آوُردن که میای، شهرو چراغونش کنم

    در و دیوار خونه رو ... حالا!

    ایضاً:

    خبرم کن تا بیام، خبرم کن تا بیام...!

    و در جایی:

    خبرت برام بیاد، خبرت برام بیاد...!

    و صد البته:

    ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

    و از همه مهمتر:

    نگارا، شهر را زودی خبر کن

    دارم می آم، قُلی رو دست به سر کن!!

    توضیح: قلی در این شعر، یک آدم کَنه و بی دعوت به هر جایی برو، است. از این رو هم هیچ جایی، جا ندارد!

    شعر:

    تو بی دعوت به هر جایی نرو دوست

    اگر گفتن بیا، آنوقت برو دوست!!

    خلاصه... زمان گذشت و گذشت، تا سرانجام رسید به دوره ما و همین چند سال پیش ها. از آنجایی که شهر تازه تاسیس و هفتاد هشتاد سالۀ مرودشت، هنوز مثل شیراز و طهران برو بیا نگرفته بود به خودش، عموم خبرنگاران و خبرنویسان مجبور بودند خبرهای خودشان را بفرستند به این شهر آن شهر برای چاپ. بعد هم با اُتولی، درشکه ای، چیزی، روزنامه به مرودشت می فرستادند.

    این روند همچنان ادامه داشت، تا سرانجام یکی دو نفر از بومی های مرودشت آستین همت بالا زدند و تخم دو نشریه را به صورت هفته نامه، در شهر کاشتند. یکی عباس زارع و هـفتـه نامـه تخت جمشید و دیگری محبت اله زارع و نشریه مرودشت.

    اوایل کسی آنچنان توجهی به این نشریات نداشت، چون همه رفته بودند دورِ خبرجنوب و کیهان و جمهوری و اینها و فکر می کردند نشریات بومی، درِ پیت است! اما کم کم وقتی مردم دیدند اِهه، عکس قوم و خویش و شهر و کوچه و ماشین شان توی نشریه محلی شان چاپ شده، یواش یواش این نشریات سر زبان ها افتاد و موجب رونق آن ها گردید. به طوری که در اندک زمانی، چند نشریه دیگر با عناوین صحبت نو، نیم نگاه، عصر مرودشت، استخر و یکی دو تای دیگر دایر گردید که البته از این میان، فقط عصر مرودشت توانست جای خودش را در بین مردم باز کند و سایر نشریات به دلیل وابستگی به شیراز، آرام آرام محو شدند. لازم به توضیح است که: دمِش گرم نشریه استخر و محمود اینالو، این اواخر مثل لُدُر نشریه چاپ می کند و می فرستد توی بازار. هر چند، اِی... دستی هم به قلم دارد!

    جهت اطلاع شما شهروند گرامی، در حال حاضر چهار پنج نشریه بومی با همان عناوین که خدمتتان عرض شد، به اضافه نمایندگی خبر جنوب، مرودشت آنلاین، ایرنا و ... در شهر مرودشت فعالیت می کند و فکر نکنید چیزی از شیراز و تهران کم داریم. شاید گه گاه توجه شما کم باشد، نه فعالیت نشریات! به هر صورت، آدم های زیادی در این گردونه آمدند و رفتند و قلم و صفحه را به دیگری واگذار کردند. کسانی که بی شک اگر نبودند، حالا نشریات به نُهُمین و هشتمین سال فعالیت شان نمی رسید.

    قبل از هر چیز باید به مدیران مسئول این نشریات یعنی آقایان عباس زارع، محبت اله زارع، محمد عسلی و اخیراً منوچهر رفیعی خسته نباشید گفت که بانی این رستاخیز فرهنگی بوده و هستند. بعد هم به نوبت از سردبیران، خبرنگاران، مطلب نویسان، شاعران و نویسندگان و حـتی بازاریـابان و تمـام کسانی که سهمی در زنده نگـاه داشتن این حرفۀ درخشان اما مظـلوم داشته اند. افرادی همچون:

    آقایان: جلال معینی، مسعود شعبانی، منوچهر رفیعی، شهرام صالحی، سعـادت اله زارع، محـمـود آبادی، حق پرست، مجتبی رفیعی، محمود اینالو، بهزاد اسفندیاری، مهدی توکلی، ایمان شریفی، محمود فریدونی، مختار شهبازی، مختاری، حمزه علیزاده، علی کشاورزی، منصور چهرازی، خسرو فلاح، غلامرضا برومند، علی اکبر جعفری، میثم زارع، بهنام اسفندیاری، علی زراعت، عبدالرضا قیصری، علی مرادی، امید مردانی، حسین شفیعی، رضا رفیعی، علی زارع، حسین مختاری، جهانمیر استخر، مجتبی صادقی، ببراز بازوبندی، مهدی برومند، فرزاد حبیبی، ایمان فلاح، هاشم حکمه، حسین شـهروز و البتـه عبـدالـرضا بازوبنـدی، خودم! و ...

    و خانم ها: رشیدی، جهانگیری، کشاورز، سارا محمدی، میرزایی، بازیاری، توحیدی، قهرمانی، بهروزی، اژدری، همایون، هوشمند، بهمنی، روشن و تمام کسانی که سهم داشته و برای ثبت نامشان در حال حاضر حضور ذهن ندارم. امیدوارم هرکدامشان که هستند، باشند و هر کدام که نیستند، هر کجا هستند شـاد باشند و پایدار.دست شان مریزاد. بالاغیرتاً شما پسرخاله های هم شهری هم خودتان را به کوچه علی چپ نزنید و نروید یک مشت نشریه ی درپیتِ اینترنتی بخرید و بخوانید و کِیف کنید و به دیگران هم توصیه. از نشریه بومی خودتان دفاع کنید، لطفن.

    مرحمت زیاد، مراحمتان پُرباد و روز خبرنگار، بر تمامی خبرنگارانِ هنوز و دیروزِ مرودشت، مبارک باد!




    نظرات بینندگان
    محبت اله زارع  زنده باد م آرام عزیز آرام! که موجب فخر همه ماست.
    ارسال نظرات
    نام
    ایمیل
    نظر*  
    کد امنیتی جمع 4 با 4
     

      - نظراتی که به پیشرفت و تعمیق بحث کمک می کنند در مدت کوتاهی پس از دریافت به نظر دیگر بینندگان می رسد.
    - نظرات حاوی الفاظ سبک یا هرگونه توهین، افترا، کنایه یا تحقیر نسبت به دیگران منعکس نمی ‏شوند.

     

     

     

     
     
    +تبلیعات در سایت مرودشت آنلاین با تعرفه های استثنائی - 09394084008
     
    1637
     
       

    صفحه اصلی

    مدیریت سایت

    ارتباط با ما

    خبرنامه

    آرشیو

    جستجو

    پیوند ها

    سفارش تبلیغات

    RSS

      logo-samandehi   
     

    بهترین نمایش در 768*1024     |    تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرودشت آنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.    |    طراحی و تولید: H. Mokhtar